فضل الله روزبهان خنجى اصفهانى

57

تاريخ عالم آراى امينى ( فارسى )

بزدايد [ و ] « 1 » به صيقل شمشير ، رخسار سعادت را در مصاف به ديدهء موافقان بنمايد . آن را كه قاصد خلاف باشد ، چون شجرهء خلاف هر طرف بر جگر خنجرى زند و بيخش از بوستان عالم بركند و آن كس را كه مايل به راستى باشد ، همچو سرو آزاد ، در گلشن دهر [ به ] « 2 » خلعت سبز فيروز بختى سر افراز سازد و در باغ راحت و فراغش بر افرازد . امير صاحب توفيق حق‌شناس ، هم نعمت مخدوم خود را به سپاس پاس داشته ، در تربيت آنچه مقدور بشر و مربّيان صاحب كمال را ميسّر باشد به ظهور رسانيد . نخست كه حضرت صاحب قرانى ، ايّام حيات فانى را وداع كرد و از منزل جهان امكان رو به موطن نعيم رضوان آورد و تخت مملكت جهانبانى در تخت استيلا و استعلاى سلطانى در آمد . حضرت اعلاى يعقوب خان ، همچو يوسف كنعان زمين [ رهين ] « 3 » جفا و تعدّى اخوان شد . حضرت امير كه صولت و بأسش جهانگير و نور تدبير او همچو شعلهء شمشيرش در آفاق مستنير بود ، در راه وفادارى ثابت دم و در طريق حق گذارى راسخ قدم ايستاده ، هر چند سلطان به مواعيد تربيت و تمنيهء اعلاى مرتبت و مقدّمات ترغيب و متمّمات ترهيب خواست كه آن حضرت را بر مسند امارت خود جاى دهد ، بل بر او لقب ملك الامرايى نهد ، امير مشار اليه در جادّهء وفاق شتافته ، و مادّهء نفاق را شكافته مىفرمود ، تا سرم از چاك گريبان بر مىآيد ، دست از دامن مطلوب بر نمىدارم و سر از قدم حضرت يعقوب بر نمىدارم ، تا آن زمان كه يوسف آسا از زندان ذلّ و هوانش برهانم [ و ] « 4 » در مصر جهان بر تخت عزّت و سلطنت نشانم . شعر بكوشم كه تا شاه گردانمش * به مسند گه خويش بنشانمش

--> ( 1 ) . P : ندارد با توجه به فحواى عبارت افزوده شد . ( 2 ) . P : ندارد با توجه به فحواى عبارت افزوده شد . ( 3 ) . P : زمين ، با توجه به فحواى عبارت افزوده شد . ( 4 ) . P : ندارد ، با توجه به فحواى عبارت افزوده شد .